آرين در روز جمعه به اتفاق مامان و بابا در لواسان
سلام پسرگلم عزيزدردنه مامان و بابا
امروز شنبه است و اول هفته تاريخ 16/6/92 كه عصر نوبت دكتر داري براي چكاب ماهانه مثل هميشه مامان استرس داره و نگرانه كه دكتر ميخواد چي بگه انشااله كه خيره و مشكلي نيست....
پسرگلم روز جمعه با مامان و بابا و دوستان بابا به لواسان رفتيم و خيلي بهت خوش گذشت دوستان جديدي پيا كردي و كلي باهاشون بدو بدو كردي البته دوست آدم بزرگ هم داشتي واي كه اگه تعريف كنم چقدر پسرخوبي بودي و مهربون با يه خانواده اي دوست شدي و همش روي تخت اونا باهاشون بازي مي كردي واي كه عاشقت شدند و لحظه خداحافظي ديدني بود كه چه جوري براي اون اقا بوس مي فرستادي و غمگين بودي اون آقا كلي ازت فيلم گرفت و گفت چه بچه بامحبت و مهربوني داريد خدا براتون نگه داره و كلي دعاهاي ديگه.....
پسرگلم اونجا مراسمي بود كه ماهم توي اون مراسم شركت كرديم و كلي بزن و برقص بود و چقدر تو ذوق مي كردي بيشتر ازت فيلم گرفتم و چندتايي هم عكس كه توي وبلاگت ميذارم چون شارژ گوشي مامان تموم شده بود و نشد زياد ازت عكس بگيرم....
مامان جان روز خوبي رو باهات گذروندم اصلا مامان رو اذيت نكردي و خوش گذشت......


آرين در روز جمعه به اتفاق مامان و بابا در لواسان
