آرينآرين، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

آرین پرنده خوشبختی بابا و مامان

خوشتيپ خان مامان داره ميره مهدكودك

آرين خوشتيپ مامان صبح بيدار ميشه صبحانه شو ميخوره مسواك ميزنه لباس مي پوشه كيفش رو ميزاره روي دوشش ميره مهدكودك .... الهي الهي مامان قربون اون قد و بالات بشه عشقم زندگيم خيلي خيلي مواظب خودت باش... ...
15 مهر 1392

گل پسر مامان به نمايشگاه كانون رفته كه عمو مهربان برنامه داشته....

سلام به گل پسرمامان عزيزدردونه مامان روز جمعه 5/7/92 به اتفاق بابا و مامان رفتي خ حجاب كانون نمايشگاه لوازم التحرير باز شده بود چون عمو مهربان برنامه داشت ماهم تصميم گرفتيم بريم تا به پسرم خوش بگذره .... گل پسر مامان عزيزدردونه مامان عسل شيرين مامان براي ديدن عمو مهربان كلي ذوق كردي و دوست داشتي بري وسط بچه ها و بازي كني ولي شلوغ بود و خطرناك و بابا مدام دنبالت مي دويد البته گرم بود و اذيت شدي كه زود برگشتيم خونه. بابا برات يه كيف جاي مدادي خريد و كلي خوشحال شدي تا رسيديم خونه تمام مدادرنگي هات و توش گذاشتي و دفتر نقاشيتو برداشتي و كلي نقاشي كشيدي .... مامان جان ازت يه معذرت هم ميخوام كه اين روزها دير سراغ وبلاگت ميام چون...
7 مهر 1392

براي دلبندم مي نويسم...... 30/6/92

براي دلبندم جگر گوشه ام پاره تنم مي نويسم.... آرينم كوچك رويايي ِ من ... دنيا اگر خودش را بكشد نميتواند به عشق من به تو شك كند. تمام ِ بودنت را حس مي كنم ... حاجتي به استخاره نيست ... عشق ما ... عشق من به تو .... عشق تو به من.. يك پديده است ... يك حقيقت بي نياز از استخاره و ُ گمان صداي قلب تو ... صداي زندگيست. زندگي را دوست داشته باش دلبندِ من زندگي را زندگي كن  عاشقانه كودكانه... حتي وقتي بزرگ شدي  كودكانه زندگي كن دلبندم مادرانه ترين لحظه هاي امروزم همين لحظه است...همين لحظه كه با تمام جان عاشقم ، دوستت دارم را يواشك...
30 شهريور 1392