بدون عنوان
بدون عنوان
عكسهاي آرين كنار دايي جان مشغول صبحانه خوردن
اومدن دايي جان به تهران
عسل شيرين زبون مامان سلام مامان ميخواد خاطره اومدن دايي جان و دوستش به خونه ما رو برات بنويسه.... روز جمعه 22/6/92دايي جان با دوستش از ماموريت تبريز به خونه ما اومدند واي كه مامان چقدر ذوق كرد و خوشحال شد و مدام به آرين كوچولو ميگفت كه دايي جان مياد ... دايي جان همش اصرار داشت كه آرين نخوابه كه بتونه اونو ببينه اخه دايي جان ترو دو ماهگي ديده بود و الان كه 20ماهه شدي و پسر باادب و شيرين زبون و با مزه اي شدي ديدنت يه چيز ديگه است... دايي جان دير وقت رسيد و كوچولوي من خوابيد ولي مامان به ذوق ديدن اون بيدار موند واي اگه بگم كه وقتي رسيدند دايي جان از لاي در ترو نگاه كرد بخدا ديدني بودي وقتي دستات زير چونه ات بود و ما رو نگاه ميكردي ا...
نویسنده :
مامان آرین
10:00
تولد بابا مجيد روز چهارشنبه 20/6
آرين جان سلام امروز تولد بابا مجيده و من و تو ديشب تولدش رو بهش تبريك گفتيم و كلي براش رقصيدي يك جشن سه نفره خيلي كوچك ولي بياد ماندني.......مامان جان با اجازه توي وبلاگت براي روز تولد بابا پيام ميذارم تا هميشه به ياد من و بابا مجيد باشي... همسرم مجيد جان بابا ي عزيزم امروز که تولد توست برای تو برای چشم های تو هدیه ام ناقابل است خاطراتی از فرداهامان برای بودنت همراه ترانه های خیس و ...
نویسنده :
مامان آرین
14:20
آرين در كنار بابا و مامان داره پسته ميخوره در پارك لاله.....
آرين تمام پسته و بادام هاشو ريخت روي زمين اي شيطون مامان ...
نویسنده :
مامان آرین
10:51







