آرينآرين، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

آرین پرنده خوشبختی بابا و مامان

نفسم زندگي بدون تو هرگز

پسرگلم قند عسلم شيرين زبونم واي كه چقدر با حال شدي بعضي وقتها دلم ميخواد بخورمت آخه تو مثل عسل شيريني. عشقم از خواب بيدار شدنت نيز با مزه است زيرچشمي از توي اتاق خواب مامان و بابا رو نگاه ميكني كه دارند چكار ميكنند گل پسرم تا بابا و ماما سراغت نيايند تكون نمي خوري زندگيم الان چند ماهي ميشه كه شبها پوشك نميشي و مامان بعضي وقتها نصف شب بيدارت ميكنه و مي بره دستشويي بعضي وقتها هم تا صبح خبري نيست الهي الهي دورت بگردم كه مامان رو دوست داري و رعايت حالش و ميكني مامان رو اصلا اذيت نكردي خوابيدنت واكسن زدنت غذا خوردنت همه عالي عالي بود..... تا نفس در سينه دارم كنارت هستم و مراقب تو.... مامان رو هيچ وقت فراموش نكن چون مامان عاشقته   ...
15 تير 1392

گل پسرمامان دوست دارم

سلام به پسرگلم عسل كوچولوي خودم ديروز عصر مامان دوباره شما رو برد پيش دكتر سلجوقي كه مطمئن ترين و بهترين دكتره كه مامان بهش اعتماد داره مي خواستم مطمئن بشم كه نظرهمه دكترها يكي است ولي خوشبختانه دكتر سلجوقي با ديدن تمام مدارك گفت آرين هيچ چيزيش نيست و نرمي استخوني وجود ندارد گلم عشقم زندگيم واي كه مامان چقدر خوشحال شد واي كه چقدر احساس خوبي داشتم آرينم كلي با دكتر بازي كردي و دوتا شكلات بهت داد عزيزم توي مدتي كه منتظر بوديم تو همش توي اطاق دكتر رفت و آمد داشتي دكتر گفت اين پسرچقدر منو دوست داره بهرحال كار ما تمام شد و برگشتيم خونه خدايا شكرت ممنونم ازت ميخوام ازت خواهش دارم گل پسرم رو كمك كني .... آرينم مامان بهت قول داده تا پاييز كه هوا...
12 تير 1392

آرين جان امروز پيش دكتر ارتوپد رفت

سلام پسرگلم عسلم الان كه ساعت 12 ظهره و مامان تازه اومده سركار ميخوام خاطره امروز كه برام روز بدي بود رو برات بنويسم ، چند وقت پيش كه پيش دكتربراي معاينات ماهانه رفتي دكتر برات آزمايش نوشت كه كمي مشكوك بوده به اينكه ويتامين Dبدنت پايينه مامان و بابا كلي غصه خوردند تا جواب آزمايش آماده شدكه كمي پايينه بايد دارو مصرف كني و پيش دكتر ارتوپد براي معاينه بري بلاخره با كلي آشنا بازي تونستيم يه دكتر خوب پيدا كنيم و نوبت براي امروز گرفتيم صبح كه از خونه اومديم بيرون اول رفتيم ساك غذا و لباسات و تحويل مهدكودك داديم و بعد هم رفتيم پيش دكتر عشقم زندگيم توي مسير كه مي امديم تمام لقمه هاي صبحانه رو به گربه ها ميدادي و با چه ذوق و شوقي نگاشون ميكردي ا...
11 تير 1392