عكس آرين در آغوش بابا مجيد كنار آراد كوچولوي با مزه خاله
عكسهاي دو هفته اي آرين
عكسهاي آرين از يك روزگي تا يكسال و پنج ماهگي
ارين عزيزم در تاريخ 18/10/90ساعت 8:20 دقيقه صبح در بيمارستان پارس تهران بدنيا اومد اينم عكس يك روزگي گل پسر عشق و عسل مامان. ...
نویسنده :
مامان آرین
10:09
گل پسر مامان
سلام به پسرم به عزيزم به گل گلابم مامان جان شرمنده ام كه خيلي وقته سراغ وبلاگت نيومدم فقط به مامان نخند نمي تونستم وارد وبلاگت بشم امروز كه خاله آرزو اومد سركار كمك كرد و درست شد.آرين مامان واي كه اين روزها كارهايي انجام ميدي كه مامان تعجب ميكنه، حرفهاي عجيب غريب مي زني اونقدر حرف ميزني كه خاله ميترا صداش در اومده واي كه چقدر بانك شدي راستي چند وقت پيش با بابا مجيد رفتيم آرايشگاه و موهات و كامل زديم و كچل شدي خيلي با نمك شدي ،واي كه قهركردنت ديدنيه اگه به خواسته ات نرسي مي خوابي روي زمين و دستات و روي چشمات ميذاري قربونت بشم الهي دورت بگردم كه عشق بيرون رفتن رو داري راستي براي اولين بار با بابايي رفتي نانوايي و كلي ذوق كردي، عسل مامان شيري...
نویسنده :
مامان آرین
12:03
مريضي آرين كوچولو
سلام مامان جان پسرگلم شيرين زبونم جونم اين روزها مامان حال و حوصله هيچ چيزي رو نداره آرينم عشقم چند روزه كه مريض شدي و همش استفراغ ميكني مامان داره از غصه مي تركه از روزي كه رفتيم جشن تولد رائين فرداي اون روز مريض شدي احتمال ميدم از بچه هاي توي جشن گرفتي ديروز مامان مرخصي گرفت و پيش گل پسرم موندم خدارو شكر بهتر شدي عصر با بابا مجيد رفتيم پيش دكتر خودت الحمدالله گفت مشكل خاصي نيست بايد سوپ بخوري مايعات رو بيشتر بخوري تا حالت بهتر بشه الهي مامان مريم فدات بشه كه غذات كم شده الهي دورت بگردم كه بي حال هستي و مثل هميشه شيطوني نميكني آرينم عشقم زندگيم مامان برات دعا ميكنه كه هر چه زودتر خوب بشي و مامان برات ماكاروني صدفي درست كنه و بخوري.دوست دا...
نویسنده :
مامان آرین
11:28
خاطرات شيرين با آرين كوچولو
عزیزم ....عشقم.....جونم.... زندگیم .....١٥ماهه شدي چه شبها که نخوابیدم و چه روزها که حتی لحظه ای ننشستم ....اما تمام سختیها خیلی زود فراموش میشوند...در عوض لحظه لحظه بزرگ شدنت .... قد کشیدنت....شیرین کاریهات.... شیرین زبونی هات .... شیطنت هات...رو شاهد بودم...روزهایی که دیگر تکرار نخواهند شد... پس همه اینها رو به اون سختی ها به درررررررررررررررررررررر عزیز دلم به هر گوشه ای سرک میکشی.... توی هر شکاف مبل دستت رو فرو میبری.... روزی هزار بار میپری بالای مبل ها و روی اونها بدو بدو میکنی... هر چیزی که به زمین میخ نشده باشه و بتونی تکونش بدی بلند میکنی و یا اگه مثل مبلها سنگین باشن هلشون میدی .... هر وسیله ای که توی ک...
نویسنده :
مامان آرین
10:19






