آرينآرين، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

آرین پرنده خوشبختی بابا و مامان

گل پسر مامان

سلام به تك ستاره آسمان زندگيم پسرم فرشته ام آرينم ميدونم چند وقتيه برات خاطره ننوشتم ازم ناراحت نباش ماماني گرفتار بودم و سرم شلوغ بود.پسرگلم اولين خاطره سال 92 رو برات مي نويسم الان بزرگ شدي شيرين زبوني ميكني كارهاي قشنگ انجام ميدي ارين مامان باهوش مامان غذاش و كامل ميخوره بيسكويت مي خوره دعوا ميكنه حالتاش اونقدر قشنگه كه براي ديدن يك لحظه اش بي تابي ميكنم از خونه تا مهدكودك و را ميره كلاغ ها و گربه ها رو دنبال ميكنه راستي چند وقتيه وقتي دستشويش مياد خبر ميده واي كه پسرم ماه شده ، اما از عيد پسرگلم بخاطر تو كه مريض نشي مامان امسال جايي نرفت حتي خونه عزيزجون همه اش رو با پسرم تهران بوديم پسرم از ترس اينكه مريض نشي من ترجيح دادم خونه ب...
11 فروردين 1392

آرين مامان و بابا دندون آسيابش رو دراورد

سلام سلام به آرين شيطون بازيگوش كنجكاو كه ظرفهاي مامانش رو ميشكونه اسباب بازيهاش و خراب ميكنه پسرگل مامان شيرين زبون مامان واي كه رقصش چقدر ديدنيه گلم عشقم تا صداي موزيك رو ميشنوي بلند ميشه ب رقصيدن و دور خودش چرخيدن بخدا كه خيلي كيف ميكنم وقتي اين صحنه هاي قشنگ رو مي بينم پسرم ديروز به دندونات كه نگاه كردم ديدم دندون آسيابت رو در اوردي خيلي خوشحال شدم ديروز اومدي اداره با اون كفشهاي صدا دارت كل اداره رو بهم ريختي به اتاقها سرك ميكشيدي گلدونهارو دست ميزدي واي كه مامان چقدر خسته ميشه. آرين مامان اين روزها فضول شده و يك دقيقه هم نمينشينه تمام خونه رو دور ميزنه تلويزيون رو خاموش ميكنه قابلمه ها رو در مياره و باهاشون بازي ميكنه البته صداي گوشخرا...
16 بهمن 1391

آرين شيرين زبون

سلام و صدتاسلام به پسرم به نازنينم به عشقم به پاره تنم آرين جان عزيزمامان اين روزها دلم بدجوري گرفته و دلتنگم نمي دونم چرا بعضي وقتها اين جوري ميشم دلم هواي شهر و زادگاهم رو ميكنه دلم براي مامان جون و خاله ها و دايي ها براي مزار بابا بزرگ براي باغچه خونه مون كه درختاش و بابا بزرگ كاشت و الان بزرگ شدند تنگ ميشه ارين مامان با وجود تو با شيرين زبونيهات با كارهاي قشنگت شادم و دلم نمياد غصه بخورم كه پسرگلم متوجه بشه ولي چه كنم كه نميشه جلوي دلتنگي رو گرفت.پسرگلم ديروز اوردمت اداره اول رفتيم آرايشگاه واي كه چقدر خوشگل شدي با اون موهاي كوتاه و نرمت، توي آرايشگاه گريه كردي و ترسيدي ولي زود تموم شد برگشتيم اداره مامان لباسهات و عوض كرد و بدنت رو شت و...
2 بهمن 1391

زندگيم عشقم آرينم

سلام به پسرگلم به پاره تنم به عزيزدردونه خودم آرينم مامان جان چند وقتيه سراغت نيومدم و برات خاطره ننوشتم امروز جبران ميكنم عسلم.ارينم چند وقتيه راه ميري اونم چه زيبا دندونات 7تاشده عسلم بعد از مسافرت به اهواز و رفتن پيش مادربزرگ فاطمه و خاله جان و داداش اراد كه خيلي بهمون خوش گذشت و همه با ديدنت خوشحال شدند وقتي برگشتيم هر دو مريض شديم پسرم سرماي بدي خوردي و مامان رو ناراحت كردي همه اش غصه مي خوردم تا خدا رو شكر بهتر شدي. پسرگلم تولدت نزديكه هفته اينده روز دوشنبه ولي مامان ميخواد زودتر تولدت رو جشن بگيره فردا روز سه شنبه ساعت 9:30 پسرگلم عشقم مهربونم شيرين زبونم بخاطر اينكه ما كسي رو توي تهران نداريم و ميخوام قشنگترين و شلوغترين جشن رو ...
11 دی 1391

عمرم آرينم

سلام پسرقشنگم عشقم عمرم زندگيم بازم ازت معذرت ميخوام كه چند وقتي سراغت نيومدم مامان مريم فدات بشه كه اين روزها شيرين ترين و قشنگترين لحظات رو من و بابات سپري مي كنيم اونم با وجود تو با كارهاي قشنگ تو با شيرين زبوني تو با خنده هاي تو گلم وجودم تا الان 6عدد دندون در اوردي 4 عدد بالا و 2 عدد پايين، چند وقتيه كه سرپا مي ايستي و ميرقصي البته زود خسته ميشي و زمين ميخوري، هستي من آرين من روز چهارشنبه نوبت دكتر داري براي اينكه چكاب بشي و مامان از نگراني در بياد پسرم مونسم روز شنبه 11ماهگيت تمام ميشه و وارد 12 ماهگي ميشه مامان داره خودش و آماده ميكنه براي تولدت تا بهترين جشن تولد رو برات بگيره عسلم ماه اينده پسرخاله آراد با عزيزجون فاط...
13 آذر 1391

پسرم آرين عشق مامان

سلام پسرگلم عزيزم جانم همه كسم چند وقتي ميشه نتونستم برات پيام بذارم منو ببخش. امروز 4 روزه كه وارد 11ماه شدي و 5 تا دندون در اوردي چند وقتيه سرفه ميكني و مامان غمگينه پيش دكتر بردمت عكس سينه ات رو گرفتند ولي خدارو شكر مشكلي نبود ميگند حساسيته.پسر گلم زندگي مامان ديروز مربيت گفت غذا كم خوردي مامان پژمرده شد از فكرت سردرد گرفتم عشقم من كه با جان و دل با خستگي اداره برات بهترين غذا ها رو درست ميكنم چرا نمي خوري احتمال مدم براي دندونات باشه ترو به جان مامان همه غذات و بخور زود بزرگ بشي و مامان با خيال آسوده از اين دنيا بره تو تمام فكرو ذكر من هستي.جديدا برات آهنگ ميذارم ميرقصي قربون دستاي قشنگت بشم كه ميبريشون بالا و مي چرخونيشون قربون پشتت بش...
22 آبان 1391

آرين هستي من

سلام پسرم عشقم زندگيم ارينم مهربونم امروز شنبه است و مامان سركار اومده و پسرگلم رو به مهدكودك بردم عزيزدردونه من چهارشنبه كه بردمت دكتر آلرژي خدارو شكر دكتر گفت كه مشكلي نداري تمام علائمت از دندون دراوردنه،مامان قربونت بره كه از ناراحتي تو همش اشك مي ريزم و نگرانتم الهي دورت بگردم كه همه چيز من هستي پنج شنبه و جمعه كه با هم بوديم و هوا باروني بود نشد كه به پارك ببرمت چون بيرون سرد بود و مامان نگران حالت بود عسلم شيرين زبونم كه داري دندون در مياري مامان همش نگرانته از خدا ميخوام هرچه زودتر خوب بشي از امام رضا (ع) ميخوام كه پسرگلم رو هرچه زودتر خوب كنه و منو از نگراني در بياره .بوس بوس   ...
6 آبان 1391